دخترچه!
هیچ معلوم نیست این روزا و لحظه ها رو به چه آسونی می سوزونیم و میندازیم دور...
سختی هایی که آدم ها تحمل می کنند باید بیرزند... قبول کردیم که زندگی همین لحظه های ریزه که تندی می رند عقب... قبول کردیم که احساس خوشی و آرامش تو تک تک همین لحظه های ریز به زندگی معنی می ده... اما هیچ وقت قبول نکردیم که اینقدر مسخره زندگی کنیم... هیچ وقت تو رویاهامون برآیند اون لحظه های ریز این شکلی نبود...
این روزها می گذرد... نمی فهمم به چه... سالهاست نمی فهمم... در کرختی بس عظیمی فرو رفتم... کجاست اون وقتی که داد می زنم از حس سوزن سوزنی که از کرختی درم میاره...
از این روزهای تنهایی که پوچ می گذره متنفرم... جز اراجیفی که روز و شب تحویل آدم ها می دم کار مفیدی نمی کنم که چاق هم شدم...
زندگی هیچ هم ساده نیست...
هیچ معلوم نیست این روزا و لحظه ها رو به چه آسونی می سوزونیم و میندازیم دور...
سختی هایی که آدم ها تحمل می کنند باید بیرزند... قبول کردیم که زندگی همین لحظه های ریزه که تندی می رند عقب... قبول کردیم که احساس خوشی و آرامش تو تک تک همین لحظه های ریز به زندگی معنی می ده... اما هیچ وقت قبول نکردیم که اینقدر مسخره زندگی کنیم... هیچ وقت تو رویاهامون برآیند اون لحظه های ریز این شکلی نبود...
این روزها می گذرد... نمی فهمم به چه... سالهاست نمی فهمم... در کرختی بس عظیمی فرو رفتم... کجاست اون وقتی که داد می زنم از حس سوزن سوزنی که از کرختی درم میاره...
از این روزهای تنهایی که پوچ می گذره متنفرم... جز اراجیفی که روز و شب تحویل آدم ها می دم کار مفیدی نمی کنم که چاق هم شدم...
زندگی هیچ هم ساده نیست...
No comments:
Post a Comment